نجم الدين ابو الرجاء قمى

311

تاريخ الوزراء ( فارسى )

ظاهر گرداند 37 پ آتش فتنه از ترك‌تاز لشكر تيز شدن 28 ر آتش فتنه برافروختن 144 ر آتش معده هم نان را به افناء برد و هم آب را 156 ر آتش هايل كه ذره‌اى سمند را ازان نيارست خوردن 9 ر آتش نشاط خاكستر شدن 123 پ آتشى برافروختند كه آن را باد در هوا مىبرد 118 پ آتشى كه از آن جز دود نبود 102 پ آتشى كه بر بالاى ظاهر شود ، قوىتر از آن نماند كه در نشيبى 49 پ آتشى در جهان نهادند كه به هيچ آب و خاك نشايست نشاندن 203 پ آدمى را كه شكم مزبله باشد و بينى كنيفى از روى درآويخته ، تكبر نرسد 175 پ آدمى را كه غذاى اول در رحم مادر خون حيض باشد و عاقبت گنديده شود ، زعارت و تكبر نرسد 126 ر آرايش جهان و زيور روزگار 195 پ آرميدن پس از رميدن 116 ر آزادمردى 72 ر آسان در دست آمدن 132 ر آستان او را جاى پاليز ساخت 211 پ آستان‌سراى 111 ر آستر بهتر بود كه ابره 37 پ آستين افشاندن 134 پ آستين باز نوشتن 97 پ آستين برافشاندن 210 ر آسمان آينه‌شكل 89 پ آسمان از اثر جهل حسودان او زمين [ است ] 182 ر آسمان از برق خندد و از ابر گريد 83 ر آسمان از زمين دور شود 219 ر آسمان بر زمين كافور ريختن 76 ر آسمان بر محاسن كسى بياراستن 66 پ آسمان پاره‌پاره شدن 175 ر آسمان حرص سراسر عقدهء ذنب است ، جز خسوف نتيجه برندارد 140 ر آسمان دود دل مردم است و ستارهء آتش . 158 ر آسمان را آفتاب و باران بهم بود 18 ر آسمان روز و شب در اضطراب است 68 ر آسمان صافى 13 پ آسمان علم 193 ر آسمان علوم 196 پ آسمان فضل 101 پ آسمان هفتم قدم‌گاه همت اوست 227 پ آسمان يسار او متغيم شد 81 ر آسيا به خون گرداندن 140 پ آشيانهء وزارت 13 ر آصف اقليم ملك 147 پ آفات حاصل شدن 185 ر آفتاب آسايش مردم از اول جدى به حمل آمدن 232 پ